امروز شنبه, ۲۷ مهر , ۱۳۹۸ برابر با Saturday, 19 October , 2019

کرج-فردیس-بین فلکه اول و دوم-پایین تر از بانک ملی-پلاک۱۲۰۶-طبقه اول* تلفن :۳۶۵۹۱۵۹۵-۰۲۶ و ۳۶۵۳۰۳۹۴-۰۲۶

روان پزشکی

روان پزشکان به تشخیص، درمان، ارزیابی و جلوگیری از اختلالات عاطفی، ذهنی و رفتاری مانند اختلالات خواب، اختلالات جنسی، اختلالات شناختی و اختلالات شخصیتی می پردازند، به عبارت دیگر روان پزشک، در اصطلاح (Psychiatrist) پزشکی است که متخصص تشخیص و درمان بیماری های روانی مانند اسکیزوفرنی و . . . می باشد، کلیه روان پزشکان برای ارزیابی و بهبود بیماری های روانی دوره های آموزشی تخصصی را طی می کنند. روان پزشکان تنها افرادی هستند که صلاحیت تجویز دارو برای درمان بیماری های روانی را دارند. بعضی از روان پزشکان درمان خود را در گروه سنی خاصی آغاز می کنند، مانند روان پزشک کودکان که به درمان گروه سنی کودکان یا نوجوانان می پردازند . . .

سوالات شما

عده ای از مردم گاهى اوقات نمی توانند کار روان پزشک را از روانکاو و روان شناس تفکیک کنند، از نظر آموزشی و فرآیند تحصیلی در ابتدا روان پزشک باید مدرک پزشکی عمومی را دریافت کرده و سپس در زمینه روان پزشکی تخصص خود را اخذ نموده و در ادامه آموزش بیماری های روانی را دیده تا متخصص روان پزشکی شود اما روان شناس در رشته روان شناسی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و سپس دکتری مدرک خود را گرفته و سپس به کار مشاوره مشغول می شوند، روان پزشک مانند روان شناس و مشاور قادر به تشخیص بیماری های افسردگی، اختلالات اضطرابی و یا اختلالات شخصیتی به معنای علمی است. هدف اصلی روان شناس توصیف رفتار، فهم و درک رفتار، پیش بینی رفتار و کنترل رفتار می باشد، روان پزشک در درمان خود از دارو نیز استفاده می کند.
- بررسی حالت های ذهنی و جسمانی بیماران، برای تعیین ماهیت و میزان اختلالات ذهنی یا رفتاری و عاطفی. - مطالعه کردن و بررسی سوابق پزشکی، هم چنین انجام تست های متفاوت برای تشخیص و به تبع، دقیق بیماری و بهترین روش درمان آن. - برپایی جلسات مختلف درمانی و تجویز دارو تا زمان بهبودی کامل بیمار. - همکاری با سایر افراد متخصص، مانند: مشاوران، روان شناسان و پزشکان تا پایان درمان بیمار.
شاید بسیاری از افراد جامعه دچار انواع مختلفی از اختلالات روانی باشند، اما چون نسبت به آن آگاهی ندارند، برای درمان آن اقدامی انجام نمی دهند، اولین مرحله برای درمان اختلال، داشتن شناخت کامل نسبت به نوع بیماری است، اختلالات روانی، فقط فرد مبتلا را رنج نمی دهد بلکه زندگی را برای اعضای خانواده فرد مبتلا نیز سخت و غیرقابل تحمل می کند و اجازه نمی دهد از زندگی شان لذت ببرند. برخی از علائم اختلال روانی عبارتند از: - کناره گیری از دیگران و گرایش به انزواطلبی - تغییر سریع در وزن اعم از کاهش یا افزایش وزن شدید - پرخاشگری و حالت‌های تهاجمی بیشتر از حد طبیعی - هذیان‌گویی و باورهای غلط - دشواری و ناتوانی در تمرکز - غمگینی و دلتنگی - فقدان علاقه و عدم لذت بردن از کارهایی که در گذشته برای بیمار بسیار لذت بخش و خوشایند بوده‌اند. - تحریک پذیری و حساسیت بالا - اضطراب و بی قراری
توهم، یکی از علائم اختلالاات روانی است، توهم به زمانی دلالت دارد که شخص چیزی را می‌بیند، می‌بوید، می‌شنود، احساس می‌کند یا می‌چشد که وجود ندارد، توهم‌، یک ویژگی بالینی عمومی بیماران اسکیزوفرنی است، بخصوص توهم‌های شنیداری که بیماران صداهایی را می‌شنوند.
دیداری: در این مورد، فرد چیزی را می‌بیند که وجود ندارد یا چیزی را که وجود دارد، به طور غیر صحیحی مشاهده می‌کند. شنوایی: این نوع، شایع‌ترین نوع توهم‌ در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی است و به ادراک صداهایی که وجود ندارند، مربوط است. توهم‌های دستوری: این مورد به فردی اشاره دارد که دستوراتی را می‌شود که آنها خود یا دیگران را باید آسیب بزنند. بویایی: این توهم‌ها شامل ادراک رایحه‌هایی است که وجود ندارند، معمولا این رایحه‌ها مانند، بوی استفراغ، بوی ادرار یا بوی مدفوع ناخوشایند هستند. لامسه‌ای: این مورد هم به زمانی اشاره دارد که فرد احساس می‌کند که مورد لمس واقع می‌شود. چشایی: توهم‌هایی هستند که باعث می‌شوند فرد چیزی را بچشد که وجود ندارد.
وقتی موضوع در ذهن ( شناختی ) ما را اذیت کند و تا دو هفته نتوانیم آن را حل کنیم، دقیقا زمانی است که باید به روان شناس یا روان پزشک مراجعه کنیم، هرچه دیرتر مراجعه کنیم،دیرتر نیز درمان خواهیم شد.
اختلال دوقطبی مثال واضحی از گونه بیولوژیک یک بیماری روانی است. در این اختلال به لحاظ پزشکی یک مشکل مغزی وجود دارد و فرد نیاز به درمان دارویی دارد و همچنین شواهدی وجود دارد که اختلال دوقطبی می تواند ارثی باشد، همچنین عوامل مهم بیولوژیکی در شکل گیری و توسعه این اختلال نقش دارند. شواهد دیگری وجود دارد که تجربیات شخص در زندگی، چگونگی واکنش ‌به این تجربیات و قالب‌های کلی فکری، احساسات و روابط فرد از عوامل مهم تأثیرگذار بر روی پیشرفت این اختلال است. با توجه به موارد سبب شناسی و درمان اختلال دوقطبی بسیار مهم است. ژنتیک عوامل وراثتی به صورت قابل‌توجهی در رشد اختلال دوقطبی اثرگذار است گرچه عوامل محیطی نیز دلالت قابل‌توجهی دارند. اختلال دوقطبی یکی از ارثی‌ترین بیماری های روان‌پزشکی است و اغلب الگوی ابتلای خانوادگی دارد، خطر ابتلا اقوام درجه‌یک فرد مبتلا به این اختلال نزدیک ۱۰ برابر افراد عادی جامعه است. احتمال وقوع بیماری در دوقلوهای یک تخمی حدود ۷۰-۴۰% است در حالی که این میزان در دوقلوهای دوتخمی ۲۰-۱۰% است. در مجموع موضوع توارث در اختلال دوقطبی پیچیده است و توسط چندین ژن و نه فقط یک ژن تنظیم می شود. این نکته که بیماری دوقطبی یک بیماری چندژنی است کاملاً پذیرفته شده و این چندژنی بودن سبب الگوهای توارثی متعددی می شود. ژن های مربوط به کارکرد انتقال‌دهنده‌های عصبی مثل دوپامین، سروتونین، گلوتامات و سایر ژن ها مربوط به فیزیولوژی سلولی برجسته‌ترین عوامل ژنتیک در آسیب‌شناسی اختلال دوقطبی می باشند. همچنین طیف وسیعی از مطالعات ژنتیک به کژکاری میتوکندری (که سطح کلسیم داخل سلولی و شکل‌پذیری سیناپسی را تنظیم می‌کند) در بیماری دوقطبی اشاره‌ کرده‌اند در حملات مانیا اختلال کار دوپامین نقش اصلی را بر عهده دارد، آمفتامین می تواند سرخوشی و سایر تغییرات شناختی –رفتاری شبیه مانیا را در فرد سالم ایجاد کند و در کسانی که استعداد ابتلا یا سابقه قبلی ابتلا دارند منجر به حملات مانیا شود. عملکرد اولیه آمفتامین، آزادسازی دوپامین و سایر واسطه های عصبی و افزایش سرعت چرخه انتقال دوپامین است. مسیرهای دوپامینی که در اختلال دوقطبی درگیر هستند مسیری است که قشر پیشانی را به استریاتوم وصل می کند و کاهش پیش سازهای دوپامین مثل تیروزین و فنیل آلانین در این مسیر اثر ضد مانیا دارد. خطر اختلال دوقطبی نوع II، در خویشاوندان افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II، در برابر افراد مبتلا به اختلال دوقطبی I، یا اختلال افسردگی اساسی، بیشتر است (انجمن روان‌پزشکی آمریکا، ۲۰۱۵) در اختلال دوقطبی ژن کروموزوم‌های ۲۲ و ۱۳ تأثیری گسترده بر اختلال دوقطبی دارد، همچنین انتقال‌دهنده‌های مهم و دخیل در این اختلال شامل نوراپی نفرین، دوپامین و سروتونین می شوند؛ به عبارت دیگر دوقطبی با سطح بالای نوراپی نفرین و دوپامین و سطح پایین سروتونین ارتباط دارد. نظریه های ژنتیک و خانواده مطالعات بر روی خانواده و دوقلوها و فرزندخوانده‌ها به طور کلی از ایده ارتباط ژنتیک در اختلال دوقطبی حمایت می کند. مطالعات پیشین نشان دادند دوقلوهای یکسان ۵۰-۶۰ درصد در این اختلال همانندی دارند. بستگان درجه اول چهار تا شش برابر شانس ابتلا به این بیماری را در قیاس با جهت کلی دارند. علاوه بر این شواهدی در رابطه با اثرگذاری کروموزومی وجود دارد، به‌خصوص کروموزوم ۲۲ که همچنین در سبب‌شناسی بیماری اسکیزوفرنیا به چشم می خورد و سؤالاتی در رابطه با تفکیک دو اختلال به وجود می¬آورد. در مطالعات کارکردی، اختلال دوقطبی I، با پاسخ‌دهی بیشتر در بادامه، به اضافه فعالیت کمتر هیپوکامپ و قشر جلو پیشانی، مرتبط است. در مطالعات ساختاری اختلال دوقطبی با کاهش حجم قشر جلوپیشانی، عقده های پایه، هیپوکامپ و کمربند قدامی مرتبط است و در برخی مطالعات، افزایش حجم بادامه گزارش شده است. اختلال دوقطبی I، با حجم کمتر هسته های رافه، ساختار مغزی درگیر در تولید سروتونین نیز مرتبط است. علل محیطی اگر ژن یا بیولوژیک تنها عوامل تأثیرگذار بر روی اختلال دوقطبی باشند، تجربیات شخص در طول زندگی اش نباید به پیشرفت این اختلال بیانجامد و یا منجر به بازگشت بیماری شود. شواهد روشنی وجود دارد که تجربه تغییرات اساسی و یا مشکلات در شکل‌گیری اولین دوره این اختلال نقش دارند. وقتی که تشخیص اختلال دوقطبی برای شخص داده می شود، دوره های بعدی این اختلال با مشکلاتی که در زندگی فرد وجود دارد ارتباط دارد. مسائل روان‌شناختی –اجتماعی علاوه بر تأثیر مستقیم، از طریق تعامل با عوامل ژنتیک به طور غیرمستقیم هم در اختلال دوقطبی مؤثرند. حوادث زندگی و به‌خصوص مشکلات بین فردی در بروز و عود حملات بیماری نقش زیادی دارند. ردیابی عوامل سببی دوران کودکی نشان می دهد که نسبت قابل‌توجهی از بزرگ‌سالان مبتلا به اختلال دوقطبی دچار مشکلات روحی از قبیل تروما و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن در دوران کودکی یا کمی قبل از شروع بیماری بوده اند، مکانیسم دقیقی که این عوامل محیطی سبب بروز و عود حملات خلقی می شوند نامشخص است. این حوادث زندگی مثل فقدان ها و استرس های روزمره در بروز و پیشرفت بیماری دوقطبی هم مؤثر است ولی نقش آن‌ها در این بیماری کمتر شناخته شده است. به نظر می رسد که رویداد های منفی زندگی در تسریع دوره های افسردگی در اختلال دوقطبی اهمیت دارد و همچنین نبود حمایت اجتماعی نیز می تواند نقش داشته باشد. نارضایتی زناشویی و افسردگی به شدن با اختلال دوقطبی در ارتباط‌اند و آشفتگی در روابط موجب افسردگی می شود. شخصیت افرادی که مبتلا به اختلال دوقطبی می شوند همگی یک نوع شخصیت ندارند ولی افرادی که با انگیزه زیاد به سمت موفقیت و کمال گرایی حرکت می کنند و از اختلال دوقطبی رنج می برند. البته شواهدی وجود دارد که افراد با همین خصوصیات، به لحاظ روانی سلامت باقی می مانند. شواهد زیادی وجود دارد که افرادی که سابقه ی خلق‌وخوی نوسانی، علاقه های متغیر و دوره های دلسردی دارند و شخصیتی دمدمی‌مزاج دارند، خطر زیادی برای مبتلا شدن به اختلال دوقطبی دارند. علل روان‌شناختی روان رنجور خویی، شناخت های منفی و نبود حمایت اجتماعی علائم افسردگی را رد اختلال دوقطبی پیش بینی می کند. دو مدل درباره علل روان‌شناختی دوقطبی به شرح زیر تبیین می کنند: مدل دفاع شیدایی: شیدایی نتیجه تلاش برای دفاع در برابر اعتراف های دردناک درباره خود است. مدل آغازگرهای روان‌شناختی شیدایی، این فرضیه مطرح می شود که شیدایی نشان‌دهنده اختلال در دستگاه پاداش مغز است. محققان نشان داده‌اند که اشخاص دچار اختلال دوقطبی خودشان را در یک مقیاس خود سنجی بسیار حساس به پاداش توصیف کرده‌اند. به عبارتی شیدایی در پی رویدادهای توأم با دستیابی به هدف و تلاش بیش‌ازحد در پیگیری اهداف پدیدید. دارودرمانی هیچ دارویی نمی تواند اختلال دوقطبی را درمان کند. اختلال دوقطبی یک شرایط مزمنی است که همیشه خطر بازگشت دارد و از این نظر شبیه بیماری هایی مثل اسکیزوفرنی، مرض قند، اسم فشارخون بالا هست. این بیماری‌ها را می توان برای مدت طولانی کنترلشان کرد ولی درمان آن‌ها ممکن نیست. لیتیوم: نوع دیگری از داروهای ضدافسردگی کربنات لیتیوم است که یک نمک معمولی است که به‌وفور در محیط طبیعی وجود دارد. لیتیوم در مانیای حاد مؤثر است و همین‌طور برای پیشگیری حملات مانیا و افسردگی در اختلال دوقطبی نیز به کار می رود. درمان طولانی‌مدت با لیتیوم اقدام به خودکشی و رفتارهای مشابه آن را کاهش می دهد. لیتیوم در درمان اختلال دوقطبی حاد مؤثر است. عوارض جانبی دوز درمانی لیتیوم خطرات بالقوه‌ای دارد که از عوارض جانبی دوز درمانی لیتیوم خطرات بالقوه ای دارد که از عوارض جانبی سایر ضدافسردگی‌ها بیشتر است. میزان مصرف باید به‌دقت تنظیم شود تا از مسمومیت جلوگیری کند و کارکرد تیروئید را کاهش ندهد. افزایش وزن هم بسیار شایع است اما یک مزیتی که لیتیوم دارد و آن را از سایر ضدافسردگی سازها متمایز می کند این است که این دارو در پیشگیری و درمان دوره های مانیا نیز مؤثر است؛ بنابراین اغلب به آن داروی تثبیت‌کننده خلق گفته می شود. نتایج نشان داد که ۵۰ درصد بیماران دوقطبی در ابتدا به‌خوبی به لیتیوم پاسخ می‌دهند که به این معناست که حداقل ۵۰% علائم مانیا را کاهش می دهد. اگرچه لیتیوم اثربخش است ولی برای برخی از افراد عوارض درمانی نامناسبی به همراه دارد. بیمارانی که به لیتیوم پاسخ نمی دهند می‌توانند داروی دیگری با ویژگی ضد مانیا مصرف کنند از جمله ضد تشنج هایی مثل کاربامازپین و والپروات و مسدودکننده های مسیر کلسیم مانند وارپامیل. والپروات اخیراً بر لیتیوم سبقت‌گرفته است چون یک تثبیت‌کننده خلق برای اختلال دوقطبی است که در موارد بیشتری تجویز می شود و حتی برای بیمارانی با علامت تند چرخی مناسب هستند؛ اما تحقیقات جدیدتر نشان داد که آن‌ها یک عیب خاص نسبت به لیتیوم دارند و آن این است که نسبت به لیتیوم تأثیر کمی در پیشگیری خودکشی دارند؛ بنابراین لیتیوم برای اختلال دوقطبی یک داروی ارجح است بااین‌حال در اغلب موارد سایر داروهای تثبیت‌کننده خلق با دز درمانی لیتیوم ترکیب می شوند. تحقیقات پیگیری ۵ ساله گزارش رد حتی اگر آن‌ها به مصرف لیتیوم ادامه دهند احتمال عود ۷۰% خواهد بود. مسئله دیگری که در درمان دارویی اختلال دوقطبی وجود دارد این است که این افراد معمولاً شعف و سرخوشی و یا احساسی که دوره مانیا به وجود می‌آورد را دوست دارند و از مصرف لیتیوم امتناع می کنند تا دوباره آن حالت را تجربه کنند یعنی رژیم دارویی را رعایت نمی کنند.
۱) انجام تلاش‌های مضطربانه همراه با سراسیمگی برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا تصوری. ۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی به صورت الگویی که مشخصه‌اش تناوب میان دو قطب افراطی است. ۳) اختلال و اشکال در هویت؛ بی‌ثبات بودن واضح و دائم خودانگاره یا احساس فرد در مورد خودش. ۴) تکانشی بودن، حداقل در دو حوزه از حوزه‌هایی که بالقوه به فرد صدمه می‌زنند ،مثل: خرج کردن پول، روابط جنسی، سوء مصرف مواد، بی‌ملاحظه در رانندگی و شکم بارگی. ۵) رفتار، ژست، یا تهدید به خودکشی به صورت مکرر، یا خود زنی‌های مکرر. ۶) بی ثباتی در حالت عاطفی به صورت واکنش‌پذیری آشکار خلق، مثل: ملال، تحریک‌پذیری، یا اضطراب شدید و حمله‌ای که چند ساعتی طول بکشد یا خیلی به ندرت هم بیش از چندروز به طول انجامد. ۷) احساس پوچی مزمن. ۸) نا متناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در تسلط بر خشم،مثل: تندخو شدن‌های پیاپی، خشمگین بودن دائمی، نزاع کردن‌های مکرر. ۹) بروز افکار بدگمانانه (پارانویید) یا علایم شدید تجزیه‌ای به صورت گذرا و در مواقع فشار روانی

پیام بگذارید

(۰ دیدگاه)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *